از پلیسا متنفرم

خرید بک لینک

داشتم میلرزیدم از ترس

پاهام ضعف کرده بودو ب زور راه میرفتم

میدون پونک بودم!

هم پلیس و هم شهرداری اومده بودن تا بساط  دست فروشارو بریزن ب هم!

ماهی و سبزه و سنجد و ... ریخته بود ب هم...اصن یه وضی بود!

وحشی بازی درمیاوردن و مردم ک ازشون فیلم میگرفتنو هم  گوشیشونو میگرفتن و هم بازداشت میکردم...

حالم از آدمای قلدر ب هم میخوره!

از آدمای زور گو بدم میاد...

از هر چی پلیسه متنفرم!

منی ک این قد خشنم چ قد از دعوا میترسم!(استادم میگه درونت خشمگینه)

خاطراته یه وروجک...

ما را در سایت خاطراته یه وروجک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 0:11

صفحه بندی