یه روز متفاوت با خانواده و مزخرف ترین کاره دنیا

خرید بک لینک

سلام

امروز جمعه است ... قرار بود صبح برم کوه و ب خاطر یه سری مشکلات کنسل شد ...

مشکله اثاث کشی ...

امروز از صبح رفتیم خونه ی جدیدو تر تمیز کردیم ... بازم کار داره دوباره باید بریم...از تمیز کردن این مدلی بدم میاد و مخصوصن خونه تکونی...

خیلی خسته شدم ... 3 بار شیشه ها رو تمیز کردم ... تمیز نمی شد (ب دلم نمیچسبید)

خونه ی جدیدمون تو یه برجه 10 طبقه اس..ما طبقه ی هشتمیم ... ارتفاعش زیاده و یه کم ترسناک!

من از بچگی از ارتفاع می ترسدم ... حتی یه متری ... باعثشم آویزون شدن از بافیکس و افتادنو خون دماغ شدن تو دوران ابتدایی ... یه مدت می ترسیدم از بالای یه دیوار کوتاهم بپرم ... به خاطر همین می رفتم رو پشته بومو از بالا به پایین نگاه میکردم (حسه قدرت بهم میداد) و رو لبه ی دیوار می شستمو سیب می خوردم که باعث شد ترسم از ارتفاع از بین بره ولی امروز که داشتم شیشه ها رو تمیز می کردم ترسیدمو سرم گیج رفت ...


امروز برا اولین بار وبلاگ نویسی رو امتحان میکنم!

این جا بیشتر شبیه دفتر خاطراتمه حس میکنم!

خاطراته یه وروجک...

ما را در سایت خاطراته یه وروجک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 12:13

صفحه بندی