حموم رفتن

خرید بک لینک

سلام و صد سلام(میشه صد و یکی)

هیچی مثل نوشتن آرومم نمیکنه...آرومم...میخام آروم تر شم...(دروغ میگم...تو سرم آشوبه ولی بیرونم آرومه)

میخام خاطرمو بنویسم...هم خاطره، هم هر چی اومده بود تو ذهنم تو این چن روز...امید وارم الان ک دارم مینویسم همش بیاد تو ذهنم...اون چیزی تو ذهنمه خنده داره...دیگه نمیدونم چی از کار در بیاد!

(الان دارم چنتا کار با هم انجام میدم..مغزم هنگ کرده!)

مامان بزرگم (مامانه بابام) اومده خونمون از شهرستان...بش میگیم ننه...92 سالشه (بگو ماشاالله)

مامان بزرگم یه کم آلزایمر گرفته و گوشاشم سنگینه و سمعک میزاره...الان چند روزه ک اومده و به بابام میگه این مائده نیس(ینی من، من نیستم)، خیلی تغییر کرده(فقط ابروهامو رنگ کردم والا)، دخترشه (من تو این فکر بودم ک مامان بزرگم با چ منطقی حساب کرده ک من یه دختر هم سنه خودم دارم) بابامم بهش گف این مائده نیس و نوناس (ب منم با تنه گف ک ببین ننه هم فهمید تو تغییر کردی...ب نظر خودم تغییراتم آرومم کرده و حالمو بهتر و رفتم تو خودم خیلی، منه برون گرا)...مادره پدره بنده ک ول کن نبود...به بابام گف : پاشو زنگ بزن بهش ببین کجاس این وقته شب!؟...بابامم بهش گف دیگه نمیدونم از دستش چی کار کنم همش بیرونه؟!(خدایی اکثرن خونه نیستم ولی ساعت 8 شب بود و من تو اتاق نشسته بودم و به مکالماتشون گوش میدادم)

یه نکته اومد تو ذهنم:حالا ب فرض اینی ک منم، دخترم باشه و اگه دختر دارم پ ینی ازدواج کردم و برا چی باید بیام خونه ی بابام، میرم خونه ی شوهر نداشتم!

خلاصه امروز بردمش حموم ننه رو...از صبح میگف ببرم حموم...

پشت و دست و پاهاشو لیف کشیدم...همش میگف خدا خوشبختت کنه و سلامت باشی(ب ترکی میگفت)

ننه پوشتش چروکه و افتاده اس...درجه ی آب براش باید یه خورده (فقط یه خورده ها) از داغ سرد تر باشه(قدیمیا ب این باورن ک هر چ قدر آب داغ تر باشه، آدم بهتر تمیز میشه)...چ کیفی میکرد دوش میگرفتم رو سرش!

امیرعلی ک پوستش نرم و سفته...درجه ی آب براش باید ولرم باشه(بهش گفتم دمایی ک تو حس میکنی درسته...چون تو تازه ای و آدم بزرگا و مخصوصن مامانا با آب گرم زیاد کار کردن و دستشون عادت کرده و گرمای ب شدت زیاد رو، گرم میدونن)...حتمن باید تو حموم بازی کنه!

بچه ک بودم خیلی دوست داشتم ببرنم حموم...تا برم راهنمایی با بابام میرفتم حموم...

بچه ک بودم دخترای فامیل میبردنم حموم وقتی میرفتم خونشون...الان بچه های خودشونو میبرن حموم!

بزرگ ک شدم من بقیه رو میبرم حموم...التبه فعلن داداچ و ننه علاقه نشون دادنو خیلی مناسبن و 180 درجه حموم رفتن با هر کدومشون فرق داره(یکیشون دهه 90 و یکیشون دهه نداره و صفره...ننه 16 دی 1303 به دنیا اومده)

یه قانونی ک هست ک هیچ جا نوشته نشده و گفته نشده ولی ما ها وقتی با هم میریم حموم رعایت میکنیم و اونم اینه اونی ک اونی ک دیر تر میخاد از حموم بره بیرون باید روشو بکنه ب طرف دیوار تا اون یکی طرف لیف زدنشو تموم کنه و خودشو بشوره و بره بیرون(بسته ب این ک اون طرف کی باشه، درجه ی سرما خوردگیت میره بالا یا پایین چون اون گوشه یخ میکنی وقتی بهت آب نرسه)

حموم رفتن دو نفره عمومن خیلی طول میکشه ولی خیلی کیف داره...من دوست

خلاصه هر کی خواست ببرمش حموم اعلام وجود کنه...تو ذهنمه گرمابه بزنم...مشت و مالم بلدم گفته باشم!

خاطراته یه وروجک...

ما را در سایت خاطراته یه وروجک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 7:43

صفحه بندی